و وقت نمی کنیم بیاییم برای شما گل بگوییم و شما گل بشنویید !
اما این مخ محترم یاری مان نمی کند !
نمی دانیم با بیکاری هایمان چه کار کنیم !
برویم فیلم ببینیم ؟!
برویم کتاب های وطنی بخوانیم ؛ مثلا کتاب های کاملا مشابه م.مودب پور ؟!
بیاییم اینترنت هی برای شما فک بزنیم ؟!
برویم سراغ بازی های کامپیوتری ؟!
برویم ... ؟!
چه بکنیم با آن ؟
ابتدا از قیمتش ابروهای مبارک به شدت در هم گره خورده بود !
اما پس از دیدن ما داشتیم زر زر میکردیم !
فیلم جالبی بود !
ایول به این همایون جان !
عجب فیلمی ساخته !

بعد هم مریض و خسته شده بود ؛
اومد برای هوا خوری بره نیویورک و بقیه کشورهای بیگانه رو ببینه که مردم ذوق کردن و دیگه راهش ندادن !
شما خودتون فکر کنین تبعیدتون کنن بعد قراره برگردین به مملکت تون وقتی توی هواپیمایی بگن هواپیما رو میزنن ؛
بعد شما میگین با دلی آرام و قلبی مطمئن ام !


خوشبختی یعنی دیدن چیزهای کوچک !
خوشبختی اینه که بتونی یه لحظه چشماتو ببندی و به هیچی فکر نکنی !
یا مثلا شبا که میخواهی بخوابی به هیچ چیز بدی به ذهنت نیاد !
و این خیلی خیلی عالیه !
فوق العاده است ، که شما با آرامش زندگی کنین !
مشکلات روزمره توی زندگی همه هست !
مهم میزان تحمل شماست که به خاطر کوچک ترین چیزی نق نزنین !
یه بار توجه کنین !
رضایت از زندگی و خوشبختی و نق زدن رابطه ی تنگاتنگی با هم دارن !
BIG HAPPYچند وقت پیش یه کتاب روان شناسی معروف خوانده بودم به نام
اما کتاب خیلی خیلی معروفی بود !
همین آقای نویسنده خودش مبتلا به افسردگیه !
واقعا آرامش و شاد زیستن چیه که همه دنبالشن ؟!
من فکر میکنم وقتی خدا از تو راضیه تو هم از خودت راضی میشی !
اگه اینجوریه خیلی ها میتونن از اعصاب خردی و ... دور شن و با آرامش زندگی خوبی داشته باشن !

همه حرف های خانم ها درمورد لباس و ظرف و ... بود !
همه ی حرف های دخترا درمورد لوازم آرایشی و پیراهن مجلسی و کفش و ... بود !
من اصلا نمی تونم اینا رو درک کنم !
یعنی اگه مارک لاکت؟؟؟باشه خیلی مهمه ؟
من که نمی فهمم !

آیا واقعا این جور آدمایی میتونن حرف اول کشورشون باشن ؟!
و بعد فهمیدم اکثر زنا که اینجوریه واقعا باید نادید گرفته بشن !
و یه ذره هم به مرد ها حق دادم ! 
اما خدا وکیلی ما این چیز ها راقبول نداریم !
)
زر نوشت : ما خیلی خوشحالیم که تا آخر زرایض مان را خواندید !
لطفا نظر هم بدهید ! 




ما الآن اعصاب مان به شدت چیز مرغی میباشد ! 
یه روز که به مناسبت اربعین ( اربعین را پساپس تسلیت عرض میکنیم !) تعطیل شدیم هیچ استفاده ای نکردیم ! 






















یکی می خواست دکتر بشه !
یکی می خواست رخت شوی بشه !
یکی می خواست مهندس بشه !
یکی آرایشگر !
یکی مداح !
یکی خیاط !
یکی نقاش ! 






دلمان برای رفیقمان می سوزد که الآن ناراحت است !
چه کنیم ؟ 
به نظرتان آیا ما چیزی میشویم ؟ 
فردا برامون قبض تلفن میارن این هوا ! 
برو ادامه مطلب ! یه قصه خیلی باحال
چندی بود که وقتمان زیاد بود و هر روز می آمدیم و میزریدیم !
اما حال معنای واژه ی شیرین وقت ندارم را زیباتر درک میکنیم ! 
بگذریم ... !
این چند وقته کلی خبر شنیدیم ! 
سه شنبه ی هفته ی پیش بود که بر اثر عارضه ی کوفت کردن بسیار دل درد گرفتیم ! ( صبحانه تخم مرغ و آب هویج !)
سر کلاس درس شیرین دینی بودیم که دیگر امان نیآوردیم و به معلم عزیز تر از جان گفتیم که ما در حال فوتیم !
ایشون هم هیچ به ما التفات نفرمود !
دوباره گفتیم معلم جانا ! شکم مبارک به غایت درد گرفته و الآن است که بترکد !
باز هم آن پیر دانا به ما التفات نفرمود !
دوباره تکرار فرمودیم : ای معلم خرفت ! مردم ! بذار برم ! ( این دفعه اجازه داد !) ...
بالاخره ؛ بعد از دو ساعت تحمل دل درد دیدیم نه ! فایده ای ندارد ! باید به سراغ حکیم باشی برویم !
حکیم باشی به این نتیجه رسید این بنده حقیر معده شان مشکل دارد !
در نتیجه برای ما یه سرم نمکی و یه آمپول هیوسین تجویز فرمودند !
اما از آنجائیکه ما خود تا به حال آمپول نزده و ننه مبارکه ، که ما را به درمانگاه برده بودند شخص شخیص شان هم همانند ما از آمپول به اندازه...می ترسیدند از عمل کردن به حرف حکیم باشی سرپیچی کردیم و آمدیم به منزل !
حدود پنج الی شش ساعت درد کشیدیم تا ساعت نه ! که سریال دوس داشتنی سرزمین بادها توسط شبکه سه سیما پخش شد !
و ما به برکت این فیلم مهیج خواب رفتیم
و صبح حالمان خوب شد و دوباره راهی مکتب خانه گشتیم !!!! 
جمعه ای تشریف بردیم خانه ی پسر عمه جان تا تخم شترمرغ
نوش جان کنیم !
همه بودن ! فری ، نینا و بقیه ی فک و فامیل محترمه !
تقریبا بیست نفر بودیم !
جایتان خالی ! آنقدر خوردیم تا احساس خفگی کردیم ! بعدش هم رفتیم با جماعت طفلان دبرنا بازی کردیم ! ( البته همه جماعت طفل نبودن ! از 8 ساله تا 58 ساله !!! )
سپس تا آنجایی که می توانستیم چرت و پرت گفتیم و خندیدیم ! 
شنبه ای هم اونقده درس و انتحان و مشق و تکلیف و کلاس و غیره و غیره داشتم که وقت نکردم بیام واستون بزرم !!!! ( شرمنده !) 
حالا هم که اومدیم چیزی به مخ مبارک نمیرسه !

راستی چند روز پیش سالگرد فوت ( نه ازدواج ) یکی از معلم هام بود !
خدا بیامرزتش !
خیلی معلم خوبی بود !
اسمش هم مجتبی بود !
وقتی فهمیدم که یه سال از فوتش میگذره اصلا باورم نمیشد !
انگار همین پارسال بود !!!! ( بیخیال ! این زمان لامروت خیلی تند میگذره !)
لطفا برای شادی روحش صلوات بفرستین ! ( اللهم صل علی محمد و آل محمد !)
اصلا بیاییم در مورد مرگ صحبت کنیم ! 
مرگ چیه ؟
مرگ چطوره ؟
مرگ واسه چیه ؟
مرگ کی میاد سراغمون ؟
کی میشه که ما مشتاق مرگ میشیم ؟
چرا عمده و اکثرمردم از مردن میترسند ؟
مرگ چیه ؟
1 ) این خیلی سوال ساده ایه ! مرگ یعنی اینکه قلبت از حرکت بایسته ! مرگ یعنی اینکه مخت از کار بیفته ! مرگ یعنی نبضت برای ابد استراحت کنه ! 
2 ) البته یه نوع مرگ دیگه داریم که قلب مبارک هنوز می تپه ، سلول های خاکستری محترم هنوز در فعالیت اند و نبض عزیز هم هنوز داره کار میکنه ! اما تو توی این دنیا نیستی ! 
مرگ چطوره ؟
1 ) شرمنده تا حالا نمردم ! اما اگه بخوام براساس فیلم ها بگم ؛ خیلی عجیب یا خیلی ترسناک یا خیلی خوب ! ( اسکل شدی ؟) 
2 ) اگه بخوام براساس دینمون براتون بگم ؛ خیلی سریع ، بدون مهلت ! ( برای انسان های بد مانند رفتن از یک کاخ به مکانی خراب و ویران و برای آدم خوبا یعنی رهایی از درد و سختی و رفتن به سوی آسایش و زندگی جدید و خوب !) 
مرگ واسه چیه ؟
1 ) خوب واسه اینه که اگه مردم نمی مردن زمین پر میشد از آدم های جورواجور ! ( این هم از فوائد مرگ !) 
2 ) شاید به این دلیله که امیدی هست که این آدم بد هم یه روزی میره و ما از شرش راحت میشیم ! 
3 ) یا اینکه برای اینه که ما بفهمیم اومدیم یه تست بدیم و بریم ! وقت امتحان هم معلوم نیست و برای همه یکسان نیست ! پس این وفت و بیخودی هدر ندیم و هی نیاییم وبلاگ مون رو آپ کنیم ! 
مرگ کی میاد سراغمون ؟
1 ) اینو دیگه باید از حضرت اجل عزیز بپرسین ! 
2 ) شاید وقتیکه خوشی بزنه زیر دلمون ! 
3 ) یا اینکه زمانیکه یادمون بره اینجا یه بازه ی کوچیک از زندگی ماست ! 
کی میشه که ما مشتاق مرگ میشیم ؟
1 ) وقتیکه زندگی مزخرف میشه ! 
2 ) وقتیکه توی دنیا بودن ارزشی نداره و ... 
3 ) ( وقتیکه مخمون قاطی بکنه !) 
چرا عمده و اکثر مردم از مرگ میترسن ؟
1 ) چون فراموش کردن که اینجا جایی واسه ی موندن نیسته و فقط یه گذرگاه ! 
2 ) چون نمی دوننن چی در انتظارشونه ! 
3 ) چون این دنیای کوفتی خیلی باحاله و دل کندن ازش ... 
4 ) من دیگه مخم قد نمیده ! 
باحال نوشت : دعا کنین من امشب نمیرم ! ( و خواب مردن هم نبینم !) 
عسل نوشت 1 : ما اصلا در ابتدای مطلبمان قصد توهین به پزشکان عزیز را نداشتیم و هنوز هم معتقدیم که پزشک محترم درست تشخیص دادن و ما باید تزریقاتی ها را ... 
عسل نوشت 2 : ما به شدت به این سریال موهیول خان علاقه و ارادت کامل داریم و بسیار ممنونیم از شبکه ی سه سیما که به جای پخش فیلم های بیخود زندگینامه ی موهیول خان و جومونگ جان رو واسه ی ما پخش میکنن ! 
عسل نوشت 3 : اگه یارانه ها رو نمی ریختن ما جمعه ی پیش دور هم جمع نمیشدیم ! 
راستی یادمان رفت از برادر عزیزمون مهران مدیری تشکر کنیم بابت این فیلم باحالش ! ما که با خانواده دیدیم و کلی حال کردیم ! البته با بچه کوچیک نبینین ! جیزه ! 
........................................................................................................................................................
اینم داستان همون قورباغه ها !
روزی روزگاری ؛ یه دسته قورباغه داشتن توی یه جنگل بپر بپر میکردن تا به برکه ای برسن !
ناگهان دو تا از قورباغه ها توی یه چاله ی بزرگ می افتن !
قورباغه ها دور چاله جمع میشن و هی میگن که : شما نمی تونین خودتون رو نجات بدین و ...
بعد از یه ساعت بپر بپر یکی از اون دو تا قورباغه ای که توی چاله افتاده بود میمیره !
بقیه قورباغه ها سعی میکنن کاری بکنن که اون قورباغه ای که زنده مونده بود و داشت توی چاله بپر بپر میکرد دست از پریدن برداره ! تا اونا هم بتونن به راهشون ادامه بدن !
اما بعد از چند دقیقه قورباغه ای که توی چاله افتاده بود با یه جهش فوق العاده از توی چاله بیرون میاد !
همه ی قورباغه ها که خیلی متعجب بودن ، دور اون قورباغه هه جمع میشن !
تازه بعدش میفهمن که قورباغه هه کر بوده و فکر میکرده که اونا دارن تشویقش میکنن !
عسل نوشت 1 : حرف مردم باد هواست ! اصلا اهمیت نده ! به بپر بپرت ادامه بده !
عسل نوشت 2 : حرف منو گوش بده !
عسل نوشت 3 : همه میخوان که تو رو از سر راهشون بردارن ! ( این جا منظور از همه ، همه نیست ! ) پس مواظب خودت باش !
عسل نوشت 4 : دست از تلاشت بر ندار ! یه روزی از چاله بیرون میایی !
ادامه مطلبم برو !!!!
سلام ! ما آمدیم ... ( لطفا کف نزنید ! )
بعد از مدتی دوری از روی گل شما رفقای نازنین ، ما باز آمدیم تا ... ( لطفا سوت هم نزنید ! ) آمدیم تا گل بگوییم و گل بشنویم. منظورم از همان حرف هایی است که خودمان و خودتان را خوش می آید !
بعد از تمام شدن امتحانات کوفتی آمدن و زریدن خیلی می چسبد ! ( لطفا بوق هم نزنید ! ) تازه بعد از کلی کد امنیتی و دعوا و این ور اون ور دویدن ؛ به تمام دلبندانی که در عرصه ی هک کردن دستی دارند از پشت همین ابوقراضه ( معادل همون کامپیوتر ! ) اعلام میکنم که این وبلاگ ارزش این همه زحمت رو نداره و وقت خودتون رو دارین بیخودی هدر میدین ! و یه جمله معروف رو تحویلتون میدم : الحسود ، لایسود !!! ( همون حسود هرگز نیاسود !! ) ( لطفا یه لیوان آب بدهید به بنده ! )
بله ! ما بیدی نیستیم که با هر بادی بلرزیم . ما دوغی نیستیم که با هر بوقی بترسیم ! ما در فوتبال زندگی یا گل نمی خوریم ، با اگر هم بخوریم ،هفت می خوریم ! در عوض گل هم نمی زنیم ! اگر هم بزنیم ، ده تا می زنیم ؛ آن هم در دقیقه ی نود و حتی وقت اضافه ! ما ، اصلا ولش کن ... ( لطفا جیغ هم نزنید ! )
طی مطلب قبلی کلی از همون عزیزانی که اول گفتم ؛ آمدن و به من گفتن : جوجه تو رو چه به این حرفا ! دیگه از این زرت و پرت ها نکنی ! وگرنه مادرت رو با عذات میشونیم ! همه چیز آرومه ! چرا تو جو رو مغشوش میکنی ! کی میناله ؟ کی نا شکره ؟ کی ناراضیه ؟؟؟!!! هشتاد تومن دارن میگیرن ! پول نونشون رو هم دارن میگیرن ! دیگه به جیگر ما هم غر نمیزنن که افغانی ها همون نونی رو که مردم میخورن میدن به گاوهاشون ! تازه کیفیت نونشون هم که افزایش یافته ! ( راس میگه ما تا حالا نون میخریدیم ، به جا آدامس میخوردیم ! اما الآن دیگه نمیشه ! ) !!! هیچ کس غر نمیزنه ! هیچ کس ناشکر نیس !
حالا ما هم قول دادیم ، تعهد نامه نوشتیم ، صفور محله هم پاشو انگشت زد ! دیگه ما از این حرفا نمی نویسیم !
اما خدایا ما اگه چرت نگیم چی بگیم ؟؟؟
اصلا یه مطلبی رو که بعد از تموم شدن امتحانام نوشتم و وقت نکردم مطلب جدید بذارم رو میذارم !
ریش و تیغ !
سلام !
باز تشریف اوردم !
جاتون خالی !
این مدت فقط انتحان میدادم !
امروز توی شهر کوچولومون برف اومد !
اینقده ملت ذوق زده بودن !
خودم دیدم یکی پشت ماشینش که برف نشسته بود با انگشت های یخ زده اش نوشته بود : خدا رو شکر !!!
جاتون خالی ! امروز اینقد لباس پوشیدم تا رفتم بیرون ! شده بودم عینهو لولو سرخرمن ( یا همون مترسک ! ) ؛ دستام باز مونده بود !
از این به بعد به تقلید از بقیه ی وبلاگ نویسان ما هم در پایان مطالب مان پاورقی مینویسیم !
این روزا اینقده خبر شنیدیم ! که نگو و نپرس ! به علت غفلت این جانبه و خرخوانی های مکرر ، از این همه خبر باز ماندیم !
از چی بگم ؟؟؟؟
از همون هواپیمایی که راننده اش با حضرت اجل ( یا عجل ! ، این دوتا با هم مساوی اند ! تو پست های قبلی ام اینو ثابت کردم ! ) قرداد بسته بود ؟
از همون یارانه ای بگم که ...
از همون بمب گزاری بگم که لو رفت ؟
از همون ....
بی خیال ، اگه میخایین درمورد اینا بخونین بقیه وبلاگ ها فقط درمورد همین آپ کردن ! ما اصولا تکراری نویس نیستیم ! همیشه یه چیز نو و تازه میگیم !
حالا این موضوع اراجیف امروزمه :
به نظر شما فرق اونایی که با تیغ ریش میزنن و اونایی که با ریش تیغ میزنن چیه ؟؟؟
ما دیدیم انسانی را که با ژیلت ( همون تیغه ! اما یه ذره با کلاس تر ! ) ریش هایش را میزد ؛ و علما معتقد بودند که عمل وی کاری مکروه است !
در کنار همون انسان ، انسانی عجیب را مشاهده کردیم که با ریشش مردم و ملت و ... را تیغ میزد !
اما جالب تر از این دو پدیده مردم اطراف شان بودند !
مردمی که اون انسان اولیه را که با تیغ ریش میزد را جلف مینامیدند و اون انسان ثانویه ای که با ریش تیغ میزد را شیخ می نامیدند !
عجیب آن است که مردم آن فرد جلف را پس میزدند و همون داداشی که ( داش مشتی کلمه ی برادر ! ) با ریشش تیغ میزد رو با آغوشی گرم در بغل هاشون میفشاردند !!!
دلشون میخواست که مملکت شون خالی از این افراد جلف باشد ؛ و با تمام وجود دعا میکردن : برادرانی رو که با ریششون تیغ میزنن ... !
عسل نوشت 1 : این ماجرا واسه یه قبیله است و مردم عزیز ملت به دل نگیرند ! ( اصولا ما زیاد چرت و پرت میگوئیم ! )
عسل نوشت 2 : اونایی که با تیغ ریش میزنند زیاد خوشحال نباشند ! ما به هیچ وجه اونها رو تحویل نگرفتیم !
عسل نوشت 3 : اون دسته از برادرانی که با ریش تیغ میزنند زیاد ناراحت نباشند ! این داستان نسبت به همه ی قبیله ها صدق نمیکنه !
ما دیگه میرویم ! زیاد نظر بدین تا دوباره آپ کنم !
روزی روزگاری ؛ یه دسته قورباغه داشتن توی یه جنگل بپر بپر میکردن تا به برکه ای برسن !
ناگهان دو تا از قورباغه ها توی یه چاله ی بزرگ می افتن !
قورباغه ها دور چاله جمع میشن و هی میگن ... برو ادمه مطلب بقیه شو بخون !
این چند روزه خیلی امتحان دارم !
اما بازم میام !
مثه اینکه عادت کردم بیام و بگم !
میدونم زیاد جالب نیستن !
اما به بزرگی خودتون ببخشین !
آخه اینا از هیچ جا کپی نشدن !
به خاطر همین اینقدر خام اند ! ![]()
چرا گاهی اوقات دوست داری غر بزنی ؟ ![]()
چرا گاهی اوقات همه غر میزنن ؟ ![]()
چرا وقتی اوضاع خیلی بد نیست غر غر میکنیم ؟ ![]()
چرا نق نق کردن بهمون حال میده ؟ ![]()
چرا به نق زدن عادت کردیم ؟ ![]()
من می شناسم آدمی رو که روزی دوبار وبلاگ شو آپدیت میکنه ؛ اما می ناله از وضع اقتصادی ! ![]()
من می شناسم آدمی رو که توی یه سال دو دست لباس خریده دونه ای 500 هزار تومن ، اما میگه لباس ندارم ! ![]()
من می شناسم آدمی رو که هر بار ببینیش یه لباس نو پوشیده ، بعد می ناله از وضع قیمت ها ! ![]()
من می شناسم آدمی رو که حج رو با هواپیمای خصوصی رفته ، بعد میگه ما مشکل رفت و آمد داریم ! ![]()
من می شناسم آدمی رو که آدم نیست ، اما میگه مردم آدم نیستن ! ![]()
من می شناسم آدمی رو که همه چیز داره ، اما در عین حال هیچی نداره ! ![]()
چون ثروت اینه که به چیزی نیاز نداشته باشی ؛ نه اینکه همه چیز داشته باشی ! ![]()
ما خیلی ناشکریم !
کدوم تون توی شام شب موندین که می نالین از قیمت نون ؟
![]()
کدوم تون لختین که می نالین از قیمت لباس ؟
![]()
کدوم تون تشنه موندین که می نالین از قیمت آب ؟
![]()
کدوم تون بی لامپ موندین که می نالین از قیمت برق ؟
![]()
آخه کدوم تون از این مشکل ها دارین !
![]()
آره قبوله !
یه ذره سخت شده ! ![]()
مشکل تر شده ! ![]()
اما نه به اندازه ی غرغر های شما ! ( مخاطبم اونایی اند که غر میزنن ! ) ![]()
مگه شما نبودین که خودتون رو با آمریکا و آلمان و غیره و غیره مقایسه میکردین و آه می کشیدین ؟ ![]()
حالا بیایین با اونا مساوی شین ! ![]()
گاماس گاماس ! ![]()
یه روزی میرسه که ما هم مثه اونا شیم ! ![]()
مگه شما حرص تون نمی گرفت وقتی میشنیدین نه شرقی نه غربی ؟ ![]()
![]()
![]()
حالا شما هایی که دوست داشتین مثه اونا شین ؛ بفرمایین !
نوش جان !
اوه ! اوه ! مثه اینکه یه ذره بزرگ و جدی شدم ! ببخشید ! اصلا من و چه به این فضولی ها !
فعلا برم بخونم که فردا انتحان ( همون معادل امتحان ! ) دارم
در ادامه مطلب یه وصیت نامه میذارم از وحشی بافقی :
سلام خوبی ! یه چند وقتیه که حتی نمی تونیم موهامون رو شونه کنیم ! ( از بس سرم شلوغه ! ) ![]()
آخه انتحانات شروع شده ! دیگه کم میام ! ( شرمنده ! ) ![]()
اما قول میدم دوباره بعد از انتحانات بیام ! ![]()
راستی آدرس جدیدم رفتین ؟! ![]()
اونجا امکاناتش بیشتره ! اما مطالب رو توی هر دو وبلاگ میزارم ! ![]()
اما شما اونجا میتونین عضو هم بشین و من بهتون خبرنامه بفرستم و ... ! ![]()
حالا میخوام واستون چرت و پرت بگم ! ![]()
چند وقت پیش مامان بزرگم یه دل درد گرفته بود که نگو و نپرس ! ![]()
میبریمش پیش یه دکتر خیلی باسواد ! میگه که سنگ کیسه صفرا داره ! ![]()
میبریمش سنوگرافی دوباره میریم پیش دکتر ! با اینکه عکس سنوگرافی چیزی رو نشون نداده بازم دکتر میگه سنگ کیسه صفراست ! ![]()
خلاصه شب عید غدیر بیچاره توی بیمارستان بستری میشه ! بعد ار ۳۶ ساعت گرسنگی ! ( همون دکتر باسواده گفته بوده که نباید چیزی بخوره ! ) دکتر باسواده میگه نه ! شاید لوزالمعده عفونت کرده ! ![]()
دوباره بیچاره میره هزار جور آزمایش میده و ... ![]()
اما در نهایت معلوم میشه که از غذاهای همون ظهر این موضوع ناشی شده ! ![]()
اما یه سوال ! چرا رسیدگی توی بیمارستان ها اینقدر کمه ؟ ! ![]()
چرا دکتر های عزیز بیشترشون رش... میگرن ؟ ![]()
توی همین شهر خودمون یه آقایی تصادف میکنه ! میگن باید پاش قطع شه ! خونواده شون میگن پس تا صبح صبر کنین ! وقتی صبح میشه یه پرستار واسه معاینه میاد و میبینه پا فقط شکستگی داره و اصلا نیازی به قطع نداره ! چون هم گرمه و هم حرکت داره ! ![]()
واقعا چی شده ؟ ![]()
شاید اینا قسم نخوردن ! ![]()
واقعا انسانیت کجا رفته ؟ ![]()
مسافرت ؟ پیک نیک ؟
![]()
امروز به حد کافی از خودم خل خل بازی در آوردم و به شدت خسته و عصبی ام !
نپرسین چرا !
خودم بهتون میگم ! ![]()
اومدم کلی فسفر سوزوندم یه چیزی نوشتم ، اون وقت به جای تایید مطلب حذف مطلب رو زدم !!!! ![]()
اوهوم ! داشت یادم میرفت ! عزیزی به اسم w ( که جنسیتش هم معلوم نیست ! ) هی میاد از ما سوال های اجق وجق میکنه ! مثلا میپرسه چند سالته ! ![]()
آخه کسی نیست که پیداش بشه بگه : w جان ! عزیزم ! تو رو چه به فضولی ؟ ![]()
حالا جدا ، بی شوخی شما فکر میکنین من چند سالمه ؟ ( با توجه به نوع نوشتن ! ) ![]()
![]()
حتما بگین ! برام هم مهمه ، هم جالب ! ![]()
حالا میرم سر چرت و پرت گویی همیشگی خودم ! ![]()
چی میشه که ما مزاحم هم دیگه میشیم ؟
چی میشه که ما به هم تک زنگ میزنیم ؟
چی میشه که ما میریم چت روم و کلی دروغ به ناف طرف مقابل میبندیم ؟
چی میشه که ما الکی به ما رفیقمون میگیم که باید ده بار از روی درس بنویسیم ؟
چی میشه که ما بیخودی به معلممون میگیم که دیشب تب کردیم و نتونستیم بخونیم ؟
چی میشه که ...
چی میشه که ما مزاحم هم دیگه میشیم ؟
- شاید با هم خرده حساب داریم ! مثلا : دفعه قبل دوستمون به ما نگفته که امتحان داریم و... درنتیجه ما هم در جواب این محبتش میریم یه لیوان گل ( خاک + آب ) میریزیم توی کیف یا کفشش !

- شاید میخواییم اعصاب هم دیگه رو خرد کنیم ! مثلا : کناری تون به شما میگه که انگشتتون رو نکشین رو دفتر تون ( چون با صداش مور مورش میشه ) اما شما با شدت و سر و صدای بلند تری این کار رو میکنین !

- شاید از عمد نیست ! مثلا : ما یه همسایه داریم که ناودونش دقیقا روی کنتور برق ماست ! ما فقط ۴۹۲ بار بهش گفتیم ناودونت رو جابجا کن ، احتمالا بنده ی خدا فراموش کرده !

- شاید این فقط یه تکه کلامه ! مثلا : عمه تون ساعت ۱۲ نصف شب زنگ میزنه خونتون و به جای اینکه بگه چه کار داره ، هی میگه ببخشید مزاحم شدم !

- شاید مجبوریم ! ( بدون شرح !! )

چی میشه که ما به هم تک زنگ میزنیم ؟
- شاید بیکاریم ! مثلا : شما یه سیم کارت ایرانسل دارین و الان ساعت ۲:۳۰ بامداده و شما هنوز خواب نرفتین ! خوب الان جون میده واسه تک زنگ زدن دیگه !

- شاید کمی کرم داریم ! مثلا : میخواییم ببینیم که اگه صد بار توی یه روز زنگ بزنیم به آتش نشانی و بگیم با اتو زیر شلواری بابابزرگمون رو سوزوندیم چی میشه !

- شاید میخواییم یه نفر رو آزمایش کنیم ! مثلا : بوسیله سیم کارت ایرانسل ( خدا پدر موسسش رو بیامورزه ! ) دوست ( دختر/پسر) مون رو آزمایش میکنیم ! ( می فهمیم سر و گوشش میجنبه یا نه ؟! )

- شاید بهمون گفتن که این کار رو بکنیم ! مثلا : بابامون گفته ساعت ۲ که داره میاد خونه بهش تک زنگ بزنیم تا یادش بیاد که کادوی روز تولد مامان مونو رو بخره ! ( در این میان سیبیل مبارک هم چرب میشه ! )

چی میشه که ما میریم چت روم و کلی دروغ به ناف طرف مقابل میبندیم ؟
- شاید دلمون میخواست که همون جوری باشیم ! مثلا : من یه پسر رو میشناسم که همیشه با اسم دختر میره چت روم !

- شاید نمیخواییم با اسم واقعی مون بریم ! مثلا : اسم دختر خانومه صغری بوده اما با اسم پریناز آنلاین میشده !

- شاید میدونیم که اون طرف هم داره به ما دروغ میگه ! مثلا : دختر خانوم ( اسم واقعی : کلثوم ! ) : من نازیلا ام ! اسم تو چیه !!!!! آقا پسر ( اسم واقعی : غضنفر ! ) : من مهردادم ! ............ ( چه قد هم به هم میان ! هم اسم ! هم قوه ی تخیل ! )

چی میشه که ما الکی به ما رفیقمون میگیم که باید ده بار از روی درس بنویسیم ؟
- شاید از پیشرفت درسی اون هراسانیم ! مثلا : هی بچه خرخون ۲۰ میگیره ! حالا یه بار خبر نداشته باشه ببینیم چند میشه !

- شاید میخواییم مقابله به مثل کنیم ! مثلا : دفعه قبل هم اون به ما نگفته !

- شاید دلیلی نداریم و از روی نفهمی میکنیم ! مثلا : یه نفر خاطره این جور کاری رو واسه ما تعریف میکنه و ما هم بلافاصله جو گیر این کار رو میکنیم !

چی میشه که ما بیخودی به معلممون میگیم که دیشب تب کردیم و نتونستیم بخونیم ؟
- شاید از راست گفتن میترسیم ! مثلا : دفعه پیش که راست گفتیم یه منفی گرفتیم !

- شاید دلیل مون واسه معلم موجه نباشه ! مثلا : دیشب داشتیم با خانواده مان توی شهر ول می گشتیم !

- آقا/خانم اجازه ! به جون خودمون ما دیشب تب کردیم ! اینا هر چی میگن بگن !

در نتیجه سرکار گذاشتن کار بی نهایت ناجوانمردانه اییه !
اما جان من ! هرکی میاد یه حدس کوچولو بزنه ! فکر
می کنین من چند سالمه ؟؟؟
چندی بود که ابو قراضه هندلی مان ( منظورم همان رایانه یا کامپیوترمه ! )
قاطی کرده بود و فرت و فرت ویندوز میسوزوند !
جایتان خالی مخمان کباب شد !
تازه حالا هم که مثلا درست شده تا وصل اینترنت میشیم ویروس میگیره ! ![]()
بیخیال !
دلتان برای ما تنگ شده بود ؟ زرایض (جمع زرها ) قبلی مان خوب کفری تان کرد ؟ ( این مال آقایون و پسرها بود ! ) ![]()
نظرات خصوصی مثه بارون شرشر ریختن رو سر ما !
اما جدا که خوشمان آمد !
عجب دعوایی راه انداختیم !
البته هر چی ما گفتیم مال پسرها و آقایونی بود که دیدشون مال قرن اوله !
و زن ها و دختران رو فقط واسه ...... اصلا ولش کن !
آقایون دوره اول زمین شناسی جنبه انتقاد ندارن و عوض شدنی نیستن !
فقط میان یه ذره به ما فحش میدن و میرن !
( اونم .... !!!) تنها راه ممکنه اینه که صبر کنیم این دسته از مردا منقرض بشن
و نوزادهایی هم که از این تیره اند رو بسوزونیم !
( چه راه حل سازنده ای ! )
حالا برای اینکه موضوع عوض بشه
یه مسئله دیگه رو میاریم رو کار ! ![]()
این موضوع دانشگاه کی حل میشه ؟! ![]()
از سال ۱۲۰۰ قراره که کنکور برداشته بشه ! ![]()
ما واقعا خسته شدیم ! باید چی کار کنیم !
اگه میخوان کنکور رو بردارن باید قبلش مدرسه تیزهوشان رو بردارن !
اگه میخوان کنکور رو بردارن باید قبلش مدرسه نمونه رو بردارن !
اگه میخوان کنکور رو بردارن باید قبلش دانشگاه آزاد رو بردارن !
اگه میخوان کنکور رو بردارن باید قبلش دانشگاه پیام نور رو بردارن !
اگه میخوان کنکور رو بردارن باید قبلش همه دانشگاه های کشور در یک سطح باشن !
آه از دست این علم و مدرسه و ...
به جان خودم هرچی آتیشه از گور همین ها بلند میشه ! ![]()
حالا اگه درس نخونی :
یا تو روزنامه بخش نیازمندی ها رو میگردی ![]()
یا میری سراغ خونه بخت ( هم پسر هم دختر ! ) ![]()
حالا چی کار کنیم ؟ بله میدانیم ! علم تنها راهه ! چه با کنکور چه بی کنکور !
ما که کاملا قانع شدیم !
شما چطور !
این داستان رو خودمون از خودمون ول کردیم !
تنها آرزو !!!!!
روزی روزگاری یکی از دانش آموزان نحیف و ظریف و لاغر و بذبخت و ... تیزهوشانی وقتی داشت برگه های امتحانی شو مرتب میکرد لابلای برگه ها یه چراغ جادو رو پیدا کرد ! اون موقع ....
برای خودندن ادامه این داستان روی ادامه مطلب کلیلک کن ( جان مادرت ، جان عزیزت ! کلیک کن !!!! )
دوباره تشریف آوردم ! (چقدر خودمو تحویل میگیرم ! )
نمیدوینی که چه امتحانی دادم ! ( شاید هم بدونین ! ) مخم وسط امتحان دود کرد ! ( اگه باور ندارین بیایین مقنعه مو ببینین که دودی شده ! )![]()
به ما یه جزوه داده بودن که یه قرن بعد هم با این ها برخورد نمیکنیم !
ما این ها رو چطوری خوندیم به کنار !
به چه مشقت و جون کندنی اینا رو فهمیدیم بازم به کنار !
با چه دقت و توجهی تقلب نوشتیم هم به کنار ؟ نه ! از این نمیشه گذشت ! کور شدم تا تقلبی نوشتم !
..... حالا درد اینه که یه کلمه هم از این جزوه بلند بالا سوال ندادن !
اگه بدونین چقدر حرصم گرفته بود !
دوستام می ترسیدن که من یهو روی حیاط مدرسه منفجر شم !
دور و برم جمع شده بودن میگفتن : نمره مهم نیست!!! ![]()
حالا نترسین !
نترکیدم !
اصلا موضوع رو عوض میکنم و میرم سراغ چرت پرت گویی همیشگی خودم !
به نظر شما مرد ها مهم ترند یا زن ها ؟
مرد ها وابسته زن ها اند یا زن ها وابسته مرد ها ؟!
بطور کلی جنس نر مهم تر و بهتره یا ماده ؟!
حتما اگه شمایی که این مطلب رو میخونین پسر باشین میگین خوب معلومه مردها
اما کاملا در اشتباهین !
اگه زن ها نبودن ؛ مرد ها در فاصله زمانی کوتاهی منقرض میشدن !
( ای کاش بشن ! )
اگه زن ها نبودن ؛ اول از همه مردهای ایرانی از گشنگی تلف میشدن ! ![]()
اگه زن ها نبودن ؛ مرد ها از تنهایی دق می کردن ! ( مرد ها همیشه باید در زندگی با زنی حتی با رابطه ای دور همراه باشند ؛ مثلا : مادر ، همسر ، خواهر ، دختر ، همکار ، همسایه ، دختر خاله ، دختر عمه ، دختر عمو ، دختر دایی ، دوست دختر ، معلم و ... )
اگه زن ها نبودن ؛ نصف جمعیت کارمند و شاغل دنیا از بین میرفت ( تازه ما توی اینجا خانم های خانه دار که بسیار مهم اند رو اگه حساب کنیم دیگه مردها در جا فنا میشن
)
اگه زن ها نبودن ؛ ۷۵ ٪ مردهایی که از صدقه سری همسرانشان زنده اند از بین می روند ( حالا چه بیمارها چه سالم ها ! ) ![]()
من تنها ۵ تا از ارزش های بزرگ و نهفته زنان را گفتم ( اوه )
تازه فراموش نکنید که از تخم مرغ گرفته تا شیر را مدیون ماده ها هستید ! ![]()
( این واسه آقایون بود ! ) در نتیجه جنس ماده بهتر از جنس نره !
دنیایی بدون خانم ها !
از گرسنگی میمیره ! ( هورااااااااا )
کلا میترکه ! ( هه هه هه هه هه !!!! )
اینم که از سگ هم پشیمون تره ! ( یه مرد عاقل )
ایشون هم که خود کشی کردن !!!!!!!!!!
در نتیجه مرد ها به زن ها وابسته اند
و
زن ها بهتر از مرد ها اند !
حالا اگه میخواین که زندگی خوبی داشته باشین ، عاقل باشین و زن ها را دوست بدارید !
الحق و والانصاف که زن ها فرشته اند ! ![]()
درسته که شما مردین و ما زن ! درسته که متفاوتیم ! اما هر دو انسانیم ! پس چرا انسانی رفتار نمی کنید ؟؟؟ مرد باشید نه افراد ضعیفی که برای بزرگ جلوه دادن خود زنان را کوچک می کنند! عاقل باشین و فکر کنید که خدا عادل نیست یا شماها ؟ شریعتی باشید که با تمام مردانیت زنان را حس کرد و فهمید ! باهوش باشید و قدر دان ؛ که هرچه دارید از زن هاست !
زن از دیدگاه دکتر علی شریعتی
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
ادامه این متن زیبا را می توانید در ادامه مطلب بخوانید !

